معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

183

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

عالم بر ما سياه و تاريك مكن * ز آنجا كه سفيدكارى تست اى صبح آخر كار صبح ، بىوفائى آغاز نهاد ، و به روشنائى روز آفتاب عالم افروز بر آن خورشيد فلك معانى ظلمانى شد ، اولاد يعقوب به حضرت پدر شتافته انجاز « 1 » وعده را متقاضى گشتند ، يعقوب يوسف را پيش خواند و در بشرهء همايونش فرصت غنيمت شمرده ، به نظر حسرت مىنگريست ، و بر مفارقت رخسار فرخنده آثارش مىگريست . * * * مپوش روى ز خسرو كه تا ذخيره هجر * رخت به بيند چندانكه در نظر گنجد « 2 » بعد از آن همگى خاطر محزون به زينت آن قامت موزون مصروف داشتند ، موى دلجوى وى به شانه مطرّا گردانيد ، و پيراهن ابراهيم خليل در بر وى كرد ، و جامهء از صوف سفيد در وى پوشانيد ، و عمامهء اسحاق نبىّ بر سرش نهاد ، و كمربند اسحاق بر ميان او بست ، و رداى شيث بر دوش ميمونش « 3 » افكند ، نعلين آدم صفى در قدم با قدرش كرد « 4 » ، و عصاى معهود كه جبرئيل از بهشت براى وى آورده بود بدست وى داد ، و پسران را وصيت فرمود كه « اوصيكم بتقوى اللّه تعالى و حبيبى يوسف أسألكم باللّه ان جاع يوسف فاطعموه و ان عطش فاسقوه و قوموا عليه و لا تخذلوه و كونوا متواصلين متراحمين » . آنگاه يوسف را در بر گرفت ، و ميان دو چشمش را ببوسيد ، و گفت : « استودعك بربّ العالمين جلّ ذكره » و يعقوب را ظرفى بود كه ابراهيم زاد اسحاق در وقت سفر در وى مىنهاد ، از بهر يوسف زوادهء ترتيب فرموده ، در

--> ( 1 ) - د : آغاز وعده را . ( 2 ) - د : نگنجد . ح : مپوش روى ز خسرو كه در ذخيرهء هجر * رخت به بينم و چندانكه در نظر گنجد . ( 3 ) - د : همايونش . ( 4 ) - د : درآورد .